تبليغاتX
چه زود دیر شد !

چه زود دیر شد !

" من . . . تکواندو . . . زندگی . . . همه چی "

قول ابدی !

 

دیشب رو هیچ وقت فراموش نمی کنم !

من قسم خوردم . . .

 

پی نوشت : " از خودم بدم میاد "

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط شراره   | 

نفس !

 

دوشنبه

خوبم ، حداقل ميشه گفت كه بهترم  !

ديدي ؟

اين بار حق با من بود .

۴ روزي بود كه با اين عصبانيت مسخره از تمدن و ادما به دور بودم  اما حالا

دوباره ميخوام نفس بكشم . . .

بابت اين چند روز نابودي . . . شرمنده

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

 

يكشنبه

بدون حتي كوچكترين تغييري

هنوزم فروكش نكرده  !

حوصله هيچ كسي رو ندارم  . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

 

شنبه

هنوزم عصبانيم !

. . .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 11:15 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

 

جمعه

توصيه اخلاقي :

وقتي عصبانيم نزديكم نشيد  !

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 11:11 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

منه نابود !

 

پنج شنبه

ساعت ۹- ۹:۳۰ صبح

بعد از یه شب اروم و  دوست داشتنی

چه قدر عصبانیم ! ! !

خیلی . . .

چقدر بده كه ادم مجبور باشه حرف هايي رو بشنوه كه اصلا دوست نداره !

حتي انتظارشم نمي كشه . . .

بحث و  جدل بي فايده است !

من " نابود " شدم  .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط شراره   | 

امروز !

 

امروز داشتم فکر میکردم بهترین روز زندگیم چه روزی بوده !

خیلی فکرکردم اما چیزی یادم نیومد . . .

به جای روزهای خوب تمام روزهای بد مثل یه فیلم از جلوی چشام گذشت

چقدر عجیبه

همه اتفاقات بد کاملا یادمه و چیزی رو فراموش نکردم

اما دریغ از یاد اوری یه روز خوب . . .

نمیدونم واقعا روز خوب نداشتم یا داشتم و فراموش کردم !

دوست دارم به خودم دلداری بدم

اره

این جوری بهتره . . . من فراموش کردم !

روزهای خوب زیادن

خیلی زیاد

مثل همین امروز  . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 4:56 بعد از ظهر  توسط شراره   |