تبليغاتX
چه زود دیر شد !

چه زود دیر شد !

" من . . . تکواندو . . . زندگی . . . همه چی "

مرگ

 

ناراحتم . . .

لاک پشتم دیروز مرد  !

اره به همین راحتی مرد . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:13 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

قدردانی !

 

امروز روزه معلمه !

خواهر گلم روزت مبارک . . .

امروز خیلی خیلی روز خوبی بود !

یه روز فراموش نشدنی

انگار همه چی دست به دست هم داده بود تا دلیلی پیدا بشه واسه شاد بودن و دور هم بودن . . .

خداجونم ممنون

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

شیر زن . . .

 

امروز تولد مامان جونم بود !

به خاطر یه عمر تلاش و زحمت دستتو میبوسم مامان جونم و امیدوارم یه روزی بتونم تمام مهربونیاتو جبران کنم . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

مرگ !

 

چقدر مرگ به ادما نزدیکه ! 

 اونم بعد از حدود ۶ سال . . .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

اردیبهشت گند !

 

دستم شکسته و  ۱ هفته ای میشه که تو  گچه

دست چپمه  !

حالمم زیاد تعریفی نیست . . .

نمیدونم چم شده  !

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط شراره   |