سال 1388
به نام او . . .
فردا عیده ، سال 87 با تمام خوبی ها بدی هاش تموم شد . . .
دلم یه چیزایی میخواد
شاید
. . .
ـ ادم های مهربون
ـ خنده های از ته دل
ـ دوست های با معرفت
ـ نوشابه های خنک
ـ خواهر خندون
ـ مامان سرحال
ـ روزهای افتابی
. . .
شاید
نمیدونم چرا خوشحال نیستم که سال جدید داره مییاد !
هنوز با خودم درگیرم ، دلم میخواد یه دلیل یا بهونه واسه خوشحالیم پیدا کنم . . .
۶ ماه دوم سال برام پر از حسرت بود ، حسرت روزهایی که گذشتو دیگه هیچ وقت نمیاد .
حسرت دیدن ادمایی که روزهای زیادی با خوشحالی در کنارشون بودم اما الان . . .
تنهامممممممممممممم
تقصیر خودمه ، نمیشه به کسی خرده گرفت !
بعضی ها بهش میگن سرنوشت . . .
سرنوشت
سال جدید داره میاد ، اما من . . .
سال 1387
اما اون قدا هم بدم نبود
یه اتفاق خوب
هنوزم هستن ادم هایی که میشه بهشون تکیه کرد . . .
ادم هایی از جنس مهربونی و دوستی ، به دور از حسادت و نفرت دورویی
انگار قرار گرفتنش سر راهم مثل یه معجزه بود . . .
معجزه ای که باعث شد من بیدار بشم
تغییر کنم
شایدم . . .
بزرگ بشم !
به هر حال امیدوارم سال 88 سالی سرشار از عشق و محبت و شادی سلامتی برای همه باشه . . .
التماس دعا
