تبليغاتX
چه زود دیر شد !

چه زود دیر شد !

" من . . . تکواندو . . . زندگی . . . همه چی "

قدردانی !

به نام او ...

مريضم , حالم چندان خوب نیست . انگار هنوز  با این هوای پاییزی نتونستم کنار بیام !

بعضی اوقات ادما وقتی کسایی رو که خیلی باهاشون خاطره دارن بعد از یه مدت می بینن چقدر خوشحال میشن .

چند روز پیش یه مسیجی به دستم رسید که کلی باهاش حال کردم . مسیج از طرف یکی از دوست های دوران تحصیلم ( راهنمایی ) بود ، که خیلی دوست با معرفتی بود ( البته هنوزم هست ) !

اما تو این هفته یه نفر دیگه رو هم بعد از چند ماهی دوباره دیدم . . .

استاد خوبم " استاد اصغرپور "

استادی که خیلی خیلی مدیونشم چه تو تکواندو چه تو زندگی . امیدوارم روزی بتونم محبت هاشو جبران کنم .

درسته که الان به خاطر یک سری مسائل دیگه پیش استاد اصغرپور کار نمیکنم اما هیچ وقت فراموش نمیکنم که تکواندو رو ایشون به من یاد داد و هرجا که بمینمشون دستشونو میبوسم و میگم : " ت ک و ا ن استاد "

نمیدونم چرا وبلاگم این طوری شده ؟؟؟

راستی  "اوباما"  هم که رئیس جمهور امریکا شد ، به طرفداراش جدا از بحث های سیاسی تبریک میگم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آبان 1387ساعت 7:33 بعد از ظهر  توسط شراره   | 

امروز

 

دلم می خواد بنویسم . . .

اما نمی دونم چی باید بنویسم !

شاید نباید همیشه واسه نوشتن دنبال بهانه بود .

دلم نمیخواد امروز رو هیچ وقت هیچ وقت فراموش کنم ، امروز . . .

امروز هم گذشت ، مثل همه روزها 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 7:23 بعد از ظهر  توسط شراره   |