|
|
|
|
|
دختران المپیکی به تایوان می روند بعد از اتمام اردوی تدارکاتی و مشترک بانوان اوزان المپیکی کشورمان در چین تایپه، با برگزاری یک رقابت انتخابی تکلیف نهایی تکواندوکاران المپیکی بانوان کشورمان مشخص می شود . غلامرضا ابراهیمی در این باره می گوید : سارا خوش جمال فکری و فاطمه نعمتی دو بانوی تکواندو کار اوزان المپیکی کشورمان در وزن یک امروز به اردوی 15 روزه چین تایپه می روند و بعد از بازگشت از اردوی مشترک چین تایپه با برگزاری یک مسابقه انتخابی نفر نهایی برای حضور در المپیک پکن انتخاب می شوند . ابراهیمی ادامه می دهد : بعد از قهرمانی تکواندوکاران ایران در رقابت های قهرمانی اسیا در نظر داریم پنج شنبه 2 خرداد ماه ملی پوشان را با ترکیب کامل به رقابت های کلاس Aاذربایجان اعزام کنیم . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:56 بعد از ظهر توسط شراره
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام خدا
سلام ، سلام به تمام دوستان گلم که همیشه با سر زدن به این وبلاگ و دادن نظراتشون منو شرمنده میکنن ! راستش دیروز داشتم تقویمو نگاه میکردم که متوجه شدم امروز روز بزرگداشت حکیم فردوسی ، شاعر بزرگ و نام اور ایرانیه ! این پست هم فقط به خاطر همین نوشتم که یه یادی از این شاعر بزرگ و پر اوازه اریایی بکنم . امیدوارم روزی برسه که ما یاد بگیریم تا وقتی که افراد هستنو ، زندگی می کنن قدرشونو بدونیم ! در اخرم یه تست شخصیت شناسی هست که اگه دوست داشتید یه سر بهش بزنید . جالبه ، بدک نیست . http://www.iranmatch.org/personality/index.php بازم ممنون بابت نظراتتون ! موفق و شاد باشید دوستان گلم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:25 بعد از ظهر توسط شراره
|
|
||
|
|
|
|
|
پسر از درد می نالید و مادر تمام وجودش در هم پیچیده میشد . دکتر پسر را معاینه کرده بود و از مادر خواسته بود که پسر را برای روزهای اخر به خانه ببرد تا حداقل اخرین لحظه ها را در ارامش خانه بگذراند . پسر هر دو کلیه اش را از دست داده بود و بدنش پیوند را نپذیرفته بود . پسر همچنان می نالید . مادر به سکوت شبانه بالکن بیمارستان پناه برد . چنان مستاصل بود که نمی دانست چه کند . از ته دل نالید : (( کاش می شد . . . )) در دلش اشوبی به پا بود . نمی دانست به هوش است یا در خلسه ، دیگر هیچ نفهمید . ساعت ها گذشته بود که به هوش امد . حس به هوش امدن بعد از یک عمل جراحی را داشت . (( پسرم ؟ پسرم کجاست ؟ )) پسر ارام روی تخت خوابیده بود . دیگر از ان بدن مچاله شده پسر که از درد مثل حلقه می شد خبری نبود . بدن پسر ارام ارام بود . همه دکتر ها و پرستارهای بیمارستان بالای سر پسر بودند ، جلسه پزشکی ، ازمایش ، معاینه ، جلسه پزشکی، ازمایش ، معاینه و . . . دکترها نمی دانستند چه شده ؟ معاینه و ازمایش و عکس می گفت یکی از کلیه های پسر سالم است . و دکترها توضیحی برای این مسئله نداشتند . ناگهان حس عجیبی به مادر دست داد . دستش را روی شکمش گذاشت . جای خالی یک کلیه را در بدنش حس کرد . . . " نویسنده : شیدا محمد طاهر " |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 2:48 بعد از ظهر توسط شراره
|
|
||